مجتبى ملكى اصفهانى
392
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
كلى داراى عصمت است ، يعنى او از هر گناهى ، هرچند هم كوچك باشد پرهيز مىكند ، و حتى ترك اولى هم نمىكند . عصيان به عنوان « تجرّى » رجوع شود . عقل « 1 » عقل در لغت دو معنا دارد ؛ يكى فهم و ديگرى قيد و بند . عاقل به كسى مىگويند كه نفس خود را از هوى و هوس بازمىدارد . « 2 » و اما در تعريف اصطلاحى عقل ، عبارات مختلفى بيان شده است . مرحوم مجلسى قدّس سرّه شش تعريف براى عقل بيان كرده است :
--> ( 1 ) مرآة العقول ، ج 1 ، ص 25 ؛ اصول الفقه ، ج 2 ، ص 109 ؛ الفصول ، ص 316 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 1 ، ص 195 ؛ المستصفى ، ج 1 ، ص 237 ؛ احياء علوم الدين ، ج 1 ، ص 85 ؛ التحقيق فى كلمات القرآن ، ج 8 ، ماده عقل ؛ اصطلاحات الاصول ، ص 170 ؛ كشّاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1194 ؛ شرح مصطلحات فلسفى ، ص 97 ؛ الاصول العامه ، ص 279 ؛ ارشاد الفحول ، ص 7 . ( 2 ) لسان العرب ؛ مفردات راغب ؛ ماده عقل . « التحقيق » مىگويد : اصل واحد در كلمه عقل عبارت است از تشخيص صلاح و فساد در جريان زندگى مادّى و معنوى و آنگاه محافظت و نگهدارى نفس ، و از لوازم آن امساك و نيكانديشى و نيكو فهميدن و ادراك و بازداشتن و شناخت امور مورد نياز در زندگى و قرار گرفتن تحت برنامه عدل و حق و پرهيز از هوى و هوس است . التحقيق ، ج 8 ، ماده عقل . علّامه مجلسى قدّس سرّه مىگويد : عقل در لغت عبارت است از ادراك و فهم اشياء . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 25 .